تبلیغات
وقتی آبرو خوب می‌فروشد
عنوان فیلم: فروشنده فیلم‌نامه‌نویس و فیلم‌ساز: اصغر فرهادی نقش‌آفرینان: شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی، مینا ساداتی و... مریم بصیری «فروشنده» فیلمی اجتماعی است که تم‌های انتقام، دروغ، خیانت، خشم، گذشت، وحشت، تحقیر و ترحم همه در آن مشهود است. اما این‌همه تم هم‌تراز هم، در یک موضوع و یک جمله نمی‌گنجد و طرح درستی را برای فیلم پایه‌ریزی نمی‌کند. از کسی چون فرهادی با تجربه‌های بسیار و موفقیت‌های ملی و بین‌المللی انتظار می‌رود که در پیچ و تاب فیلم‌نامه و داستان کارش بیش از این دقت به خرج بدهد. «فروشنده» احتیاج به شخصیت‌پردازی قوی‌تر زوجین فیلم دارد و نقاط ضعفی از سوی هر دو زوج، که بتوان به‌خاطر آن قیصریه را به آتش کشید! پیرنگ کار و چون و چراهایی که باید فیلم بر آن استوار باشد گاه چنان سست است که عام‌ترین تماشاگر را هم عصبی می‌کند. دو قهرمان فیلم چنان منفعل هستند که داستان بدون کنش و واکنش آن‌ها پیش می‌رود. افتتاحیة فیلم نشان از یک فاجعه دارد. آن هم افتتاحیه‌ای که خود یک سکانس پلان است. یک مجتمع آپارتمانی که در اثر گودبرداری مِلک مجاور در حال ریزش و خطر آوار شدن قرار دارد. بیش از هر جا نیز اتاق خواب قهرمان‌های فیلم آسیب دیده است. خانه‌ که باید جایی امن باشد و اتاق خوابی که گویا امن‌تر از آن در هر خانه‌ای نیست، بیشتر از هر جای دیگری آسیب دیده است. ترک‌های روی دیوار نشان از فروپاشی خلوت زوجین و چنگ انداختن چنگال‌های لودری متجاوز دارد. تاکید نمادین فیلم‌ساز روی اتاق خواب در همه‌جای فیلم مشهود است، هر چند فاجعه در حمام رخ می‌دهد. اولین نمای فیلم، اتاق خواب شخصیت‌های نمایش «مرگ فروشنده» است و بعد اتاق خواب بازیگران نمایش و قهرمانان فیلم «فروشنده» نشان داده می‌شود که دیوارهایش ترک برداشته است. آخرین کاری که رعنا قبل از حادثه انجام می‌دهد، مرتب کردن خانة جدیدش است و درست کردن اتاق خواب و تختخواب؛ و اولین اتفاقی که بعد از وقوع حادثه و آمدن از بیمارستان به خانه می‌افتد خوابیدن رعنا در همان رختخواب است. رعنا و عماد که هر دو بازیگر نمایش «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر هستند، زندگی‌شان گاه به موازات وقایع نمایش پیش می‌رود. یک زن و شوهر و یک همسایة روسپی، در لوکیشن یک آپارتمان و حمام. این نمایش‌نامه تنها از آن جهت که یک اثر اجتماعی روانکاوانه در جامعة مدرن صنعتی است و به چرخ‌دنده‌های فرسودة انسانی و بی‌هویتی اشاره دارد، می‌تواند موردی متوسط و نه خوب برای این موازی‌کاری در نمایش و فیلم باشد. اگر فیلم‌ساز به دنبال شباهت بیشتری برای پیشبرد وقایع بود می‌توانست نمایش‌نامة مناسب‌تری که برای این‌کار انتخاب کند که تعداد آن‌ها نیز کم نیستند. تنها نکته‌ای که موجب می‌شود نمایش و زندگی واقعی این زوج‌ها به هم ربط پیدا کند، بیرون کشیدن چند جمله، تابلو و اَکت نمایشی از نمایش «مرگ فروشنده» است. فیلم‌ساز کاری می‌کند تا شخصیت‌های رعنا، عماد و بابک به موازات نقش شخصیت‌های لیندا، ویلی و و اگنر عمل ‌کنند و گاه حرف‌های ناگفته‌شان در زندگی واقعی‌شان را در نمایش و وسط اجرای زنده به صورت فی‌البداهه به همدیگر بگویند. اما تمام این‌ها برای شبیه کردن عماد ادیب، هنرمند و روشنفکر به ویلی دستفروش نیست که تمام عمرش جوراب فروخته و به فکر ارتقا شغلی بوده است. هر چند فیلم‌ساز هوشمندانه و شاید هم به دلیل ایجاد همان شباهت‌های اجباری بین ماجرای نمایش و فیلم، روی جوراب‌های عماد و مرد متجاوز که جوراب‌هایش را در اتاق خواب او و رعنا انداخته است، تاکید می‌کند. عماد قرار نیست ویژگی‌ منحصر به فرد یا فوق‌العاده‌ای داشته باشد. او مرد هزار چهرة زندگی است گاه بازیگر کاراکتر ویلی لومان نمایش «مرگ فروشنده» است، گاه همسر مهربان و عاشق‌پیشة رعناست، گاه کارآگاه و قاضی و گاه دبیر ادبیات که می‌خواهد شاگردانش ادبیات و سینما را یک‌جا بیاموزند و گاو نشوند! اگر خیلی خوش‌خیال باشیم می‌توانیم استحالة تبدیل شدن از انسان به گاو را با تاکید بر فیلم «گاو» داریوش مهرجویی، با بحث عدم هویت و از خود بیگانگی نمایش «مرگ فروشنده» یکی بینگاریم. رعنا هم زنی خانه‌دار و بازیگر نقش لیندا همسر ویلی در نمایش است، که به عمد می‌خواهد اتفاقی را که در حمام خانة جدیدش افتاده است، فراموش کند. کم‌حرفی، میمیک اندک مضطرب رعنا، و ری‌اکشن فیزیکیِ او دال بر همین موضوع دارد. اما فیلم‌ساز نمی‌کوشد زجر درونی زن را با نمودهای عینی بیشتری به تصویر بکشد. لذا تنش او با خودش و دیگران تنها در نگاه و سکوتش خلاصه می‌شود؛ طوری‌که او حتی حاضر به شکایت و پیگیری قضایی ماجرا نیست. ترس از تنهایی و تاریکی، ترس از خلوت و در کنار جمع بودن رعنا را تهدید می‌کند. اما ترس و تهدیدی خاموش که زن نه در خلوت خود و نه در خلوت با همسرش نمی‌تواند آن را بیان کند. در آخر فیلم همین اندک عکس‌العمل‌ها هم تمام شده و رعنا به دفاع از متجاوزِ مفلوک و بیمار پرداخته و ادامة زندگی در کنار عماد را منوط به ببخش مرد از سوی شوهرش می‌کند! گویا یک زن متاهل به این سرعت ضربه‌ای را که به جسم و روح او وارد شده فراموش می‌کند و حاضر است زندگی‌اش را بابت متجاوزی که زندگی او را از هم پاشیده، دوباره از هم بپاشد. بابک که نقش واگنر صاحب‌کار ویلی را بازی می‌کند، صاحب‌خانة عماد است و خودش با مستاجر فاحشة قبلی در ارتباط بوده و حالا به دلیل به هم خوردن ارتباط‌شان، او را جواب کرده و خانه را به عماد اجاره داده است. همین موقعیت نمایشی و خانة شناخته شدة یک معروفه آنقدر جذابیت دارد که بخواهد داستان را پیش ببرد؛ اما متاسفانه شخصیت‌ها بده بستان‌های خوبی در کلام و رفتار با همدیگر ندارند. رعنا فقط یک قربانی ساکت است. عماد هم شوهری نسبتاً بی‌غیرت است که به هیچ چیز شک نمی‌کند. حتی رعنا را بازخواست نمی‌کند که چرا در خانه را ندانسته به روی یک غریبه باز کرده است. نه از همسرش چیزی می‌پرسد و نه در برابر سکوت او اصراری می‌کند تا به اصل واقعه پی ببرد. بعد هم تازه با شنید
کاراکتر باقیمانده = 250
تمامی حقوق مادی و معنوی "بانک اطلاعات هنرمندان ایران" متعلق به موسسه سینمایی تیراژه فیلم می باشد.

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشد و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

طراح و برنامه نویس: علی زارع

تمامی كالاها و خدمات این فروشگاه، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.